تبليغاتX
ضد عششششششششق - خداحاااااااااااااااافظ واسه همیشه

سلام دوستای عزیز .

نمیدونم چطور شروع کنم . از چی بگم . از کجا

از عشق یااز ضد عشق . خیلی وقت بود باید این پست رو میزاشتیم اما . . .

خیلی وقت پیش بود آبجی فرزانه خواست منو متوجه اشتباهم کنه . اما من نفهمیدم . آره من نفهمیدم

یه پست گذاشتم و گفتم که جواب این بود . حالا میفهمم آبجی فرزانه نفهمیدم و گفتم فهمیدم و تو بااینکه میدونستی بازم دارم بچگی میکنم به روم نیاوردی . حالا میفهمم یه خواهر بزرگتر میدونست داداش کوچیکش داره اشتباه میکنه اما به روز نیاورد تا خودش به نتیجه برسه . انتظار کشید اما نخواست یه دفعه برادرشو متوجه کنه چون ممکن بود اذیت شه . صبر کرد و صبرکرد . آره خواهر خوبم فهمیدم یعنی الان دارم میفهمم . آره داداشی آخرش فهمید .

آره عشق وجود داره و کتمانش احمقانس . امروز صبح با آفلاین سعیده ی عزیزم رو شدم که گفته بود اسم منو از توی وب حذف کن چون نمیتونم بیام و خیلی خیلی خیلی کم میتونم بیام و فرصت سرزدن به وب رو ندااااااااااارم .

مونده بودم چیکار کنم . واقعا مونده بودم آخه از اول باهم بودیم و در ضد عشق خود عاشقانه در کنار هم موندیم و وبو ساختیم .

شبی وقتی با پست اون روبرو شدم واقعا بریدم . آره بریدم .

آره اونم به نتیجه ای رسیده بود که من رسیده بودم . آره خواهرمم داشت مثه من فکر میکرد .

آره اگه مااز یه عشق ضربه خوردیم دلیلی برای کتمان و مخالفت باهمه ی عشقا وجود نداشت .

الان واقعا موندم دوستای خوبم . آره موندم .

از یه طرف کاری رو که از اول باید میکردیم و درست بود رو میخوایم انجام بدیم از یه طرف خب به آنتی لاو و شماها عادت کردیم .

موندم .

میخوام در این جا بادوستایی که تو این مدت باهامون بودن حرف بزنم . میدونم همیشه کامنتایی که براتون میزاشتیم همراه باشوخی بود اما باور کنید میخواام جدی حرف بزنم پس تورو خدا به دید شوخی نگاه نکنید اینبار . چون برای ما خیلی مهمه .

ما یعنی جفتمون نمیخوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایم کار اشتباهمونو ادامه بدیم .

یه چیزم میگم تورو خدا گوش کنید و بفهمین یعنی باور کنین . ادامه ی این وب جز اذیت شدن ما و دلسر دشدن نسبت به عشق چیزیو همرااااااااااااااه نداره . پس قسمتون میدم به دوستیمون که از مانخواید که بمونیم . هر چند اگرم بخوایم و بخواید نمیتونیم . به خدا نمیتونیم .

روزا و شباااااااااااااااااااااااااای خیلی قشنگیو همراهتون داشتیم . خداوکیلی بی نظیر . روزایی که شاید دیگه هیچوقت تکرار نشن . آره ممکنه هیچوقت نشن .

سعیده ی عزیزم خواهر خوبم تواین مدت عمری که از خدا گرفتم خیلی کارا کردم . یعنی همه کار کردم .

اما خداوکیلی هیچوقت نامرد نبودم . شاید بقیه بگن از خورااااااضی . مهم نیست . فقط میخوام تو باور کنی نامرد نبودم و نیستم .

تو همه چیزم بودی و این غیر قابل کتمانه . بهتم گفتم این وبو باهم ساختیم و باید باهم باشیم تا آخرش و حالا که هردومون به نتیجه رسیدیم که ادامه ی این وب عاقلانه نیست پس منم نمیخوام بدون تو ادامه بدم . آره من آنتی لاوی رو میخواستم که باهم بااااااااااااااااااااااااااااااشیم . باهم .

دوستای خوبم . اسم نمیبرم چون نمیخوام خدای نکرده کسی از قلم بیفته . فقط چند نفرو میگم که یه خرده بیشتر باهاشون در ارتباط بودم . وگرنه ماحتی مدیونیم به کسی که برا یه بار به وبمون سرزد .

آبجی های عزیزم : بهانه . فرزانه . عسل . زینب . سپیده . شانی . ستاره .

داداشای بینظیرم : مهدی (برگ زرد) . مهدی (تنهاترین عاشق دنیا ) . امید . هانی . نعیم . وحید

اینجا لازمه بگم بدون شماها نمیتونم سر کنم . پس بهتون سرمیزنم . حتما حتما سر میزنم .

تا وقتی هم که وب جدید بسازم یابسازیم . البته معلوم نیست کی باشه . یه مدت کوچیک به استراحت نیاز داریم . دوستون دااااااااااریم . دوستون داریم و بازم دوستون داریم . (خدامیدونه که بینهایت ) .

واسه این مدت و همه چیز ممنون . فقط یه چیز . اگه پیشنهادی داشتین که وب بعد درمورد چی باشه بگین لطفا . چون یه دنیا خوشحال میشیم .

در آخر این گل رو که میدونم توی پست قبلی هم گذاشتیمو به این خاطر براتون میزارم که یادگاری مشترک باشه از من و سعیده ی عزیزم .

 خدارو چه دیدین . شاید مام یه عاشق یه واقعی شدیم  بازم واسه همه چی ممنون

در ضمن کامنتدونی خیلیا این چندروزه مشکل داره . پس اگه خبرتون نکردیم مطمئن باشین نشده .

بزار بگن زدیم به چاک

بزار بگن ترسیدیم

میریم یه جا غم نباشه

بزاربگن بریدیم

و از همینجا یه تشکر خیلی خیلی ویژه دارم از دو خواهر بینظیرم که همه ی دنیای منن . آبجی های خوبم بهانه و فرزانه . 

خداحاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااافظ برای همیشه .

.

.

.

+ نوشته شده توسط سعیده و مهدی در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 و ساعت 8:35 |
www.mahsasaeid.blogfa.com