|
با سلام به دوستای گلم چند وقته نتونستم یه مطلب خوب بذارم تو وبلاگ.شرمنده همتونم کلی از دست بدبیاری ها خسته شده بودم و میخواستم وبلاگم رو حذف کنم اما با خودم گفتم بهتره کمی صبر کنم شاید وضعیت بهتر شد. اما بازم تمومی نداشت دیشب خبر آوردن که یکی از دوستام عمرش رو داده به شما. از همین جا به خانواده اش تسلیت عرض میکنم. شما هم با یک فاتحه روح مرحوم مجید فضلی رو شاد کنید. یه چند روزی نمیام حالم اصلا خوب نیست.
اي رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر
بر
من منگر تاب نگاه تو ندارم
بر
من منگر زانكه به جز تلخي اندوه
در
خاطر از آن چشم سياه تو ندارم
اي
رفته ز دل ، راست بگو ! بهر چه امشب
با
خاطره ها آمدهاي باز به سويم؟
گر
آمده اي از پي آن دلبر دلخواه
من
او نيم او مرده و من سايه ي اويم
من
او نيم آخر دل من سرد و سياه است
او
در دل سودازده از عشق شرر داشت
او
در همه جا با همه كس در همه احوال
سوداي
تو را اي بت بي مهر ! به سر داشت
من
او نيم اين ديده ي من گنگ و خموش است
در
ديده ي او آن همه گفتار ، نهان بود
وان
عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ
مرموزتر
از تيرگي ي شامگهان بود
من
او نيم آري ، لب من اين لب بي رنگ
ديري
ست كه با خنده يي از عشق تو نشكفت
اما
به لب او همه دم خنده ي جان بخش
مهتاب
صفت بر گل شبنم زده مي خفت
بر
من منگر ، تاب نگاه تو ندارم
آن
كس كه تو مي خواهيش از من به خدا مرد
او
در تن من بود و ، ندانم كه به ناگاه
چون
ديد و چها كرد و كجا رفت و چرا مرد
من
گور ويم ، گور ويم ، بر تن گرمش
افسردگي
و سردي ي كافور نهادم
او
مرده و در سينه ي من ، اين دل بي مهر
سنگي
ست كه من بر سر آن گور نهادم 
|